تبليغاتX
پـاپـیــون کـوچـولـو - جـــایزه ی کارنامه...

پـاپـیــون کـوچـولـو

یــه دخـتره یـازده ساله هستم ...

سلام دوستای مهربون ..

خوفستین ؟در سلامتی کامل به سر میبرین ؟

امروز ما داریم میریم خونه ی یکی از فامیلامون که خیلی ما اونارو دومس داریم واونا هم مارو خیلی دوس دارن ...

شقد love love شد ...

ما امروز صبح رفتیم بازار...

من میخواستم که کفش تابستونی بگیرم ...

اینم کادویی از طرف بـابـایی بود ....

رفتیم کفشو بگیریم ...مامانم هم میخواس  روپوش بگیره ...

مامانم مانتورو میپوشه ...مامانم میگه :

بخشید !من اینو نمیخوام ...

خانومه :نه نه ..عالی ...بهتر از این هیج جا پیدا نمیشه ...باید همین و بخرین ...

من :مامان بیا تا مارو نخورده زودتر بریم ...

خانومه :ترو خدا ؟؟جان بچت ؟؟

مامان :من جا های دیگرو ببینم ...

خانومه :خیلخوب ...بــاشه ....

حالا مامانم از ناچاری این حرفو زد ه بود ....

بلاخره  با هر بهانه ای از اونجا اومدیم بیرون ...

 xتوی تاکسی هستیم ...رسیدیم خونه ی فامیلامون ...حالا دارم به همه خبر میدم که کارناممو گرفتم ..

یکی یکی فامیلامون واسم  جایزه دادن :

خاله حاجه ...مریم جون ...مروارید جون ...خاله قدسی ....خاله لوییزا....و....

پ.ن:هویژولی تا شب به من جایزه دادن ...

وای دیگه شبیه جایزه شـدم !...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

خوب اینم داستان جایزه ی من ....هـــــــــــــورا از دیروز تابستونم با خیال راحت شروع شد ...

خ کیا هنوز امتحان دارن ؟؟الهی ..!!

خ کـــــــــــاری بـــــــــا مـن نـــداریـــــن ؟؟

بوچچچچچچچچچچچچ ....!!!

قبون همگی ...

خداپچ......

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:53 توسط پـارمـیـس |